سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
فاطمه قاسمی - تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وتــ و یــ ی
 
تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وتــ و یــ ی
دوشنبه 11 اردیبهشت 91 :: 7:41 عصر ::  نویسنده : فاطمه قاسمی

عصبانیت برابر شکست است


برابر تسلیم


و برابر ...


همه چیز را ویران می کند


دوستی را ،عشق را،دنیا را،خدارا!!!!!!!!


و به خود می نگری در حالی که همه چیز را از دست داده ای


و می اندیشی عصبانی شدی برای چیزی که...


ارزش نداشت


دلهایی را شکستی


آرزو هایی رازیر پا له کردی 


و آینده هایی را بر باد دادی


برای..........


تنها لازم بود....


اندکی تامل


شاید تفاوت هایی می بود


و چیز هایی که تو نمی دانستی!!!!


من که پشیمانم


پشیمان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


عذر می خواهم از هرآنکه دلش را شکستم


بخصوص ....



 




موضوع مطلب :
یکشنبه 10 اردیبهشت 91 :: 2:8 عصر ::  نویسنده : فاطمه قاسمی

میان سلام بهار و سرسبزی شکوفه و عشق ابر های گریان


سکوتی غم انگیز حاکم است


سکوتی حاکی از جای خالی کسی 


جای خالی که مدت هاست تنهاست


و من لمس می کنم خلعی را در پس این تنهایی


آری این جمعه به سرعت گذشت ولی ما هنوز مانده ایم و مانده ایم.....



و او هم هنوز به ما می نگرد 


و با خود می گوید.....




موضوع مطلب :
جمعه 8 اردیبهشت 91 :: 10:21 عصر ::  نویسنده : فاطمه قاسمی


پیرمردی با قطار در حال حرکت بود... به علت بی توجهی یک لنگه کفشش که بسیار نو بودند و تازه خریده بود از پنجره به بیرون پرتاب شد 


مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف خوردند ولی پیرمرد بلافاطله لنگه دیگر کفشش را به بیرون پرتاب کرد


همه با تعجب به او خیره شدند...


اما او با لبخند رضایت بخشی گفت:((


یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف است ولی اگر کسی یک جفت کفش نو پیدا کند مطمئنا خیلی خوشحال می شود))


 


همیشه با خودم میگم این رفتار آدم های متفاوته ولی باور کنید چیز های کوچکی هستند که اگر ما به آنها عمل کنیم ما هم مثل این پیرمرد (گاندی رهبر انقلابی هند)به روحی عظیم دست می یابیم




موضوع مطلب :
پنج شنبه 7 اردیبهشت 91 :: 11:0 عصر ::  نویسنده : فاطمه قاسمی

 


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


چه شده؟


من چه شده ام؟


تو چی؟


و او......





موضوع مطلب :
پنج شنبه 7 اردیبهشت 91 :: 10:58 عصر ::  نویسنده : فاطمه قاسمی

 


ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


این چه حکمتیست


چه عدلیست


جرا مردمانی این چنین در فقر و بدبختی زندگی می کنند


چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟


چرا کمکشان نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟


چرا فقر چرا بیماری چرا یتیمی چرا نداری چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟


-من کمکشان کردم!!!!!!!!!!!!


تــــــــــــــــــــــــــــو را آفریدم(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ





موضوع مطلب :
چهارشنبه 6 اردیبهشت 91 :: 12:14 صبح ::  نویسنده : فاطمه قاسمی


زمان می گذرد


آرام آرام چون شنای ماهی کوچکی در تنگ جهان 


بی صدا بی هوا بی آنکه بفمیم


اما روزی این ماهی کوچک می میرد


آب این تنگ به پایان رفته


عمر ماهی نیز بر باد رفته


مامانده ایم و اندک زمانی 


شاید آنقدر کم که جبران بی معنا باشد




موضوع مطلب :
سه شنبه 5 اردیبهشت 91 :: 5:3 عصر ::  نویسنده : فاطمه قاسمی


 


امروز و فردا کردن بر درد ما دوا نیست


ما منتظر نشستیم


چشمهایمان نمناکند


شاید امیدی باشد


تا جمعه زنده باشیم


شاید تو هم بیایی


 


در غم بی مادری سوختیم و گریه کردیم


در غم تو شریکیم


او مادر ما هم بود


فاطمه رفت و ماندی 


بیا و درد هجران درشب ما سحر کن


 




موضوع مطلب :
یکشنبه 3 اردیبهشت 91 :: 5:21 عصر ::  نویسنده : فاطمه قاسمی


من منتظر سایه ی تنهای عزیزی هستم


شاید روزی او هم اندیشیده باشد تنهاست


و منم در پس این تنهایی شعر ها گفتم


در پهنه ی کاغذ زیبا اما انگار این قافیه ها بیمارند


من تنهایم 


انگار خدا هم مرا در دست نسیم بر باد داده


من منتظر معجزه ای جالب ناکم


شاید این ثانیه هم باری از معجزه ها بر دارد



و من اینجا هستم 


غرق در مرداب کثافت باری که گناه نام دارد


شاید مهدی بتواند دست پر گناه من را با مهر جاری در قلبش بشوید


شاید


گاه می اندیشم 


شاید این جمعه بیاید غلط است


باید بگویم


ای کاش این جمعه بیاید ای کاش




موضوع مطلب :
یکشنبه 3 اردیبهشت 91 :: 5:12 عصر ::  نویسنده : فاطمه قاسمی


مدتیست فراموش شده ایم 


از سمت خودمان و از یاد خودمان


سالهاست بی پروا شده ایم


من به یاد ندارم


کیستم؟


از کجا آمده ام ؟و کجا خواهم رفت؟


پدرانم کیستند؟وچه کردند؟


و چه راهی باید رفت تا آخر عرش ملکوت؟


من فراموش کردم




موضوع مطلب :
شنبه 2 اردیبهشت 91 :: 5:37 عصر ::  نویسنده : فاطمه قاسمی


همیشه دنبال کفش بهتری هستیم


بی آنکه بیاندیشیم به کسی که پا ندارد


و همیشه کفش هست


اما برای پایی که راهی نمی رود


غافل از آنکه با دو جفت پا ما هنوز در ابتدای راهیم


و هستند کسانی که بی پا راه ها پیموده اند


آیا تمام بهومه ها سر کفش ها هستند




موضوع مطلب :
1   2   3   4   5   >>   >   


پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 25
  • بازدید دیروز: 29
  • کل بازدیدها: 7539