سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
 
 
جستجو
پیوندها










































































































































































طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 95
بازدید دیروز: 50
کل بازدیدها: 190210

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد.


 

 

مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.


 

 

او نوشته بود: صورتحساب !!!


 

 

 کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان


 

 

 مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان


 

 

 نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان


 

 

 بیرون بردن زباله 1000 تومان


 

 

جمع بدهی شما به من: 12.000 تومان!


 

 

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:


 

 

بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ


 

 

بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ


 

 

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ


 

 

بابت غذا، نظافت تو، اسباب بازی هایت هیچ


 

 

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که: هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است


 

 

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان ... دوستت دارم


 

 

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورت حساب نوشت:


 

 

قبلاً به طور کامل پرداخت شده !!!




موضوع مطلب :
ارسال شده در: چهارشنبه 90 آبان 11 :: 9:6 عصر :: توسط :